تبليغاتX
یادداشت‌های منیرو روانی‌پور
میهمان داشتیم  :دایی بابک ار الاباما و مهرنوش مزارعی و خسرو دوامی از ساندیاگو.ازمهرنوش داستان بسیار ساده و زیبایی خوانده ام که قرار است درمجموعه ای که نشر باران در سوئد دارد منتشر میکند چاپ شود .من هم برای بچه ها شعرهایم را خواندم و یک داستان کوتاه .دیدار کوتاه  بود و حالا که همگی رفته اند دلم برایشان تنگ شده .

امروز می رویم که بساط هفت سین را بخریم و روبروی خانه امان آتشی روشن کنیم و ائین چهارشنه سوری را به جا بیاوریم به احترام نیاکانی که شیفته جشن و شادمانی بوده اند .

نوروز بر همه شما مبارک و به امید دیدار درسال نو.

+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 20:39 |
تصویر اول  تصویر سردارسپاه است که در عشرتکده شخصی اش دستگیرشده با شش دختر برهنه ایستاده درخط نماز جماعت سردار شلاق به دست .این پچ پچه ای مردم است که اوج میگیرد و سرانجام  قوه قضائیه را مجبور به اعترافی نیم بند با پنهان کاری  ایرانی  اسلامی میکند .

تصویر دوم  تصویر فرماندار نیویورک است  که ایستاده در مقابل دوربین خبرنگاران و شبکه های تلویزیونی از رابطه اش با یک تن فروش مکزیکی حرف می زند و از مردم عذر می خواهد .

هردو تا همین دیروز از اخلاق  اخلاق گفته اند و از مبارزه با فساد  .ان یکی افتابه به گردن گناهکاران انداخته و جوانانی راکه که زمانه انقلاب به جوانی رسیده اند به سیخ کشیده و ان دیگری در وال استریت کلاه برداران را به زندان می انداخت .

گناه دومی درمقابل اولی هیچ است اما او  درکشوری زندگی میکند که به مردم حرمت میگذارند و رسانه ها در ماندگاری این وان در قدرت از هر قدرت مندی قدرتمند ترند .

امروز درتمام امریکا همه می دانند که فرماندار نیویورک چه کرده چه طور دستگیر شده و حتی زندگی طرف مقابلش هم احتما لا به زودی فیلم و کتاب خواهد شد .

اما هیچ کس  به قول اقای قائد درسرزمین اریایی اسلامی ما نمی داند سردار کی بوده کی هست و کی خواهد بود و ان شش دخترنگون بخت چطور حاضر شده اند تن به فلاکت بدهند

در سرزمین ما بوی گند ابرو  سرانجام همه را خفه خواهد کرد.

+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 2:53 |
همین حالارسیدم ساعت دوزاده شب است دیروز رفتم شهر ساکرومنتو  یک ساعت ونیم با هواپیما ست  بعد از ظهر جلسه ای داشتم در کتابخانه شهر دعوت از طرف بخش زبان فارسی بود ایرانیان مشتاق وطن وزبان مادری را دیدم از دیدار همه انها خوشحال شدم .به مرور درباره جلسه حرف می زنم  کمی خسته ام و کارهای مانده روی دستم زیاد است .پدر و پسر خوابند  ارام ارام دارند به این سفرهای کاری من عادت میکنند .رفتم پسرم را در خواب بوسیدم بعد نشستم  پشت کامپیو تر جهارشنبه کلاسی در باره ادبیات مدرن فارسی هست که باید خودم را اماده کنم یکی از استادان دانشگاه  از من دعوت کرده تا به دانشجویان امریکایی چهره دیگری از ایران را نشان بدهم چهره زیبای هنر وادبیات بدون غوغای  انرژی هسته و حرفهای مفت جنگ طلبانه .
+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 10:37 |
روز زن بر همه مبارک باد

+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در شنبه هجدهم اسفند 1386 و ساعت 3:31 |

می خواهم یک سایت راه بیندازم و دائم به این و ان میگویم و انها قول می دهند و هیچ .خواندم که خورشید خانم سایت می زند خورشید خانم می توانی کمک کنی یه سایت خوب راه بیندازم که بخش انگلیسی هم داشته باشد .هرچقدر هم بگویی می پردازم .

به چشمان بیداربگویم که اصلا نمی دانستم باید برای روززن قصه بفرستم وگرنه با کمال میل در صندوق خانه را باز میکردم و چند تا داستان دبش می فرستادم .

هرروز می روم وبگردی و اگر مطلب خوبی دیدم لینک می دهم  تازه یاد گرفته ام که لینک ها را توی بخش پیوندها بگذارم .

از سرانگشت مالک وبلاگ فصل گستاخی هم معذرت می خواهم چون بهش قول داده ام که راجع به داستانش حرف بزنم  داستانی که درباره جنگ نو شته بود اما چون نمی خواهم البختکی حرف بزنم باید صبرکند .

 

+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 20:10 |
به پهنای صورتش می خندید  خنده ای ازته دل .مدتها بود ندیده بودم کسی این جور بخندد و به خاطر  همین خنده ها نشستم و تمام مدت انتخابات ریاست جمهموری را دنبال کردم .دارم از هیلاری کلینتون حرف می زنم بعد از پیروزی در اوهایو گفت : این هدیه ایست به تمام کسانی که در زندگی سکندری خوردند  طعم شکست را بارها چشیدند و از پا نیفتادند برای کسانی که ه تلاش سرمشق زندگی اشان است ..

خیلی از ماها با اولین شکست وامی دهیم .چون در فرهنگ عرفان زده ما هر تلاشی بی معنا  است  و این کلاه گشادی است که همیشه بر سر ما گذاشته اند تا بساط لفت ولیسشان را بر قرار کنند نالیدن وادادن تسلیم شدن ...مبارزه با  این ویژه گی ها  مقاومت در برابر غارت شدن است نگذاریم بیش از این جان و اندیشه امان را به تاراج ببرند در مقابل این فرهنگ مرگ پرور مهره زندگی را به حرکت در اوریم .

+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت 20:14 |
۱-این وظیفه من است که داستان نویسندگان جوان را بخوانم و نظر خودم را بگویم .دوستانی کامنت میگذارند بدون اسم بدون ادر س و می خواهند  نظرم را در باره مسابقه  داستان نویسی شهر کتاب بگویم .من تا هنوز هیچ کدام از داستانها را نخوانده ام و نه پی گیر نقدها شده ام .اما حتما دراولین فرصت همه راخواهم خواند  حرفی که می ماند این است :کسانی که برای من کامنت میگذارند حتما باید اسم و ادرس داشته باشند و ضمنا خودشان داستان خود را برایم بفرستند و بگویند که این چندمین داستانی است که نوشته اند .واقعیت این است اگر بدون نقاب روبروی هم بایستیم و حرف بزنیم راحت تر است .برای من داستان مهم است .وقتی کسی با اسم مستعار اعتراض میکند یعنی ادمی است که حتی نمی  تواند پشت داستان خودش هم بایستدد .خیال میکنم از این فضای تهمت و توطئه یواش یواش باید بیایئیم بیرون .متلک گفتن کار ادمهای اندیشمند نیست و نیز به در گفتن تا دیوار بشنود من که با تمام توانم سعی میکنم این ویژه گی فرهنگی را کمرنگ کنم .

۲- نامه ای درباره  یعقوب یادعلی نوشته شده و امروز تایپ می شود می رود برای امضا.

۳-این مقاله راحتما بخوانید "ایرونی بازی در تاریخ شفاهی از اقای قائد

+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 و ساعت 20:7 |
این  از اقبال خوش من است که حسین میرزائی اشتباهی برایم کامنت میگذارد تا من بروم سراغ وب سایت  او و شعرهای زیبایش را بخوانم  .اقای میرزایی نظرت را راجع به این نوشته من بگو  ممنون می شوم

چگونه 

از قطره قطره های حیاتم دفاع کنم

و نگذارم خاک

که حادثه ای غریب است

آن را به کام خود کشد ؟

قطره قطره های صورتم

چین می خورد به سوی خاک

قطره قطره بینائیم

میگویم  بیا

بیا ِ تمام میکده های شهر را قرق کنیم

و در پنجاه سالگی

دست درگردن

آوازخوانان

از این میخانه

به ان میخانه برویم

می گوید :

تو

آن زبانی را

که ما

روزگاری با آن آواز می خواندیم

به خاطر می آوری ؟

+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در جمعه دهم اسفند 1386 و ساعت 20:0 |
این هم واکنش پن(  انجمن  قلم )به حکم  یعقوب یادعلی  نشان http://www.pen.org/viewmedia.php/prmMID/1687/prmID/172
+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 21:42 |

از فردا باید کفش  کلاه کنم و راه بیفتم برای امضا جمع کردن و باکمال شرمندگی توضیح بدهم که درکشور من نویسنده ای را به جرم نوشتن داستان به شلاق و زندان محکوم کرده اند و باز بگویم که این بار اول نیست که سالها پیش محمد رضا صفدری نویسنده سیا سنبو را اما م جمعه خورموج تکفیرکرد و نویسنده باهزار بدبختی خودش را به تهران رساند فقر و دربدری را به جان خرید تا جانش را ازجهالتی که دامنگیر عده ای شده بود نجات دهد و بعدها عباس معروفی بود که محکوم به شلاق و زندان شد و توانست از دست جباران بگریزد اما حالا زمانه دیگری است زمانه ای که زندانی زنده به زندان می افتد و مرده بر میگردد  بابرچسپ خودکشی روی پیشانیش ...این است که برای نادعلی می ترسم  به هرزندانی که برود بخصوص زندان شهر خودش. باید ازکینه های قومی قبیله ای حرف بزنم از حسادتها و از مردمی که اینقدر دور از شادیهای زندگی مانده اند  که میل کشتن در دستهایشان   هرگلویی را نشانه میکند ...برای یعقوب یادعلی می ترسم ..

+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 19:37 |
سینما بودیم ِ فیلم پرسپولیس .مرجان ساتراپی رنج خود را به هنر تبدیل کرده و این کار هر هنرمند بزرگی است .الان کله پام ...شاید بعدا بیشتر درباره اش بنویسم .نگاه کودکانه اش به آشوب انقلاب معرکه است ...فیلم از هر مستندی مستند تر است ...و تمام حوادثی را به خاطر ادمی می اورد که بیم فراموش کردنش زیاد است ...فیلم ضد فراموشی است ...خسته نباشد این دخترک طناز ..
+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 3:45 |

کتاب بازی اخر  بانو را امروز می بندم و میگذارم کنار.

به نظر من قسمت سوم دور ریختنی است .سالها پیش محمود دولت ابادی زیر یکی از داستانهای من نوشت که

 

داستان باید به ضرورت پیجیده شود .خود داستان باید نویسنده را به راهی ببرد که چاره ای نداشته باشد جز تسلیم به ساختار پیجیده ..

 قسمت اخر این کتاب بازی اخر بانو بی دلیل  پیجیده است  .انگا ر نویسنده می خواسته هوار بکشد که اهای ببینید من هم می توانم این جوری بنویسم  از سادگی قسمت دوم در این جا خبری نیست و خواننده ای که من باشم با حسرت نگاه میکنم و می بینم که چطور  نویسنده باتقلید متن  را به گا داده است ..

از خانم استاد محمد جانی شرو ع میکنیم ..این استاد فلسفه است یا فاطمه اره ؟بیست سال از سال 59گذشته است یعنی ما درسالهای دهه هفتاد و اول دهه هشتاد هستیم .واقعا این ادمهای بدبخت توسری خورده مفنگی دانشجویان ایرانی هستند ؟ یعنی دانشجویان فلسفه هیچ خبری و تاثیری از جنبش دانشجویی که در دنیا بی نظیر است ندارند ؟همین ها دارند اعتراض میکنند و هفت تیر را به راه می اندازند ؟این چه دانشگاهی است که نویسنده ساخته است بزهایی که امده اند تا خانم استاد فلسفه نشان دهد که هیچ از فلسفه نمیداند و نواده زهرا خانم است که اول انقلاب چادرش را دور خودش می بست و تمام نشستها را به هم می زد .راستش دریکی از همان کتابهایی که نویسنده بی نام نویسنده بسیار مدیون ان است جلسه ای است که خانم نویسنده تازه دست به قلم حرف می زند از ادبیات و از هنر اما او برای تمام حرفها و حرکاتش دلیل دارد و جامعه اش را می شناسد اگر خانم سلیمانی اسم ان نویسنده را هم برده بود انوقت من توضیح بیشتری میدادم اما حالا همین اشاره بس است و خوب می دانم که نویسنده میداند از چه کتابی حرف می زنم .

از صفحه 227 همه چیز به شکل هولناکی دوباره مصنوعی و بی درو  پیکر می شود هیچ نواوری در اخر کتاب نیست جز تقلید محض. پیش  ازخانم سلیمانی هم نویسندگانی در دهه هفتاد رمان چاپ کرده اند و نام خودشان را هم اورده اند وبرخی پشیمان هم شده اند پیش از ایشان هم کتابی چاپ شده است که اخر رمان معلوم شده که کسی دارد قصه ای می نویسد قصه دخترکی که هردم از داستان میگریزدو در اخرین صفحه داستان باز شده و خواننده دریافته که کسی دارد قصه خودش را می نویسد کسی که قرار نبوده نویسنده شود به دنبال نقاشی بوده ...حیف روزگار را ببینید که ان کتاب دم دست من نیست تا صحفه به صفحه بگویم که ان جا چه روی داده است و این جا چه تقلیدمسخره ای شده است با تغیراتی برای رد گم کردن .

خیال میکنم همه این رد گم کردنها از دوره صفویه مد شده ...میگویند پادشاهان صفوی می امدند و درست روی بناییی که دیگری ساخته بود بنای خود را می ساختند همان دوره ای که در اکسفورد دانشگاه معتبر اکسفورد را ترمیم میکردند تا نشانی باشد از کارهایی گذشتگان برای کسانی که در اینده می ایند ...

این همان حذف است حذفی که این سالها ما درگیرش بوده ایم .

نمی خواهم پیش از این وقت خودم و خوانندگان این وب لاگ را بگیرم .با چند سئوال شاید این بازی را تمام کنم بهتر باشد .

چرا نویسنده ای که می خواهد از یک دوره تاریخی بگوید نمی رود و کمی به خودش زحمت نمی دهد که تحقیق کند و فضای سیاسی داستانش را با دروغ قلابی خراب نکند. این سازمانی که به ترور دست می زد سازمان چریکهای فدایی خلق نبود انها در ان دوره درگیر دعواهای درون گروهی بودند و تازه سازمان داشت به اقلیت و اکثریت تقسیم می شد و فقط در کردستان بود که انها هنوز مسلح بودند .سازمان مجاهدین خلق البته تا انجا که به یاد دارم از سال شصت و یا اواخر دهه پنجاه مخفی شد و این ترورها دقیقا نمی دانم از چه سالی شروع شد اما خیال میکنم بعد از 14 اسفند 59 بود من اشاره ای به این مسئله در کولی کنار اتش کرده ام .

 این فقط حاج اقا رهامی نیست که می خواسته مفید باشد ازتمام کسانی که ادم کشته اند اگر بپرسی برای کارشان حتما تو جیهی دارند .وقتی روزنامه نگاری از کارگردان فیلم  "قدرت اراده " که درزمان هیتلر ساخته شده ازاوردوگاهاا پرسید خانم کارگردان هم مدعی بود که ان جور که خبرنگار میگوید نبوده .

اگراقای رهامی می خواسته مفید باشد نویسنده حتما باید بداند که اختر هم نمی خواسته ادم کشی کند او هم برای چیزی می جنگیده که به ان باور داشته خیال میکنم توی کولی کنار اتش است که گفته ام خیلی ها معصومانه جنایت میکنند ..

کلاس ادبیات هم کلاس خنده داری است .و به موازات کلاس فلسفه ساخته شده تا خواننده نویسنده را بشناسد .اما این جور ساختن شخصیت های دوگانه دم دستی و کودکانه است فقط می توانیم توی سریالهای تلویزیونی ان را باور کنیم

راستش خیلی حرفها می ماند اما دیگر در باره این کتاب بس است .فقط یک بار دیگر بگویم کارما نویسندگان کشف ساختار جهان  دوربرمان است و برای این کار نمی توان همین جوری دست به قلم برد اخر وزرات و ریاست جمهوری که نیست که در کشورمان نیاز به دانشی نباشد و نقل نقل ادبیات داستانی است نقل زبان مادری ماست و حیثیت ما.

+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در جمعه سوم اسفند 1386 و ساعت 21:20 |
برای کسانی که در اقیانوس زبان مادری نیستند نوشتن به فارسی کار ساده ای نیست .همه چیز دوربرت غریبه است نه تنها واژه ها که رفتار و کردار ادمها و ائین هایی که بر گزار می شود ...حتی اگر نهنگ باشی وقتی پرت می شوی از اقیانوس  کار تمام است این است که نویسندگان فارسی زبان خارج از ایران برای گریز از نا بودی اقیانوس را باید در درون خود بسازند کار اسانی نیست .عشق فراوان می خواهد و صبوری مادرانه برای همین اگر نویسنده ای خارج از زادگاه خود گاهی اشتباهی داشته باشد در نثر و دستور زبان می توان از ان گذشت چرا که این نشانه بی دقتی نیست و نشانه  دوری از اقیانوس است اما وقتی در ایران باشی اشتباهات نویسنده ناشی از بی دقتی است ..

قسمت دوم کار خانم سلیمانی نیاز به ادیت دارد .البته هم چنان که پیش می رویم دقت او زیادتر می شود فصل سعید ارام ارام نشان میدهد که نویسنده دستش گرم شده و حالا خودش را دارد پیدا میکند  از ص ۷۸ خوانند ّه کمتر با جملات اضافی و دیالوگهای مصنوعی روبرو می شود. قبلا هم گفتم ص۸۱.و۸۲ زیباست . ص۸۳ دیالوگها خوب است ( پس می بینی که من تکه تو  نیستم )ص۸۹و۹۰ باز دیالوگها افت میکند  با ز ما با داستان معروف زن معصوم دهاتی  و زن حشری شهری روبرو هستیم  باز دنبا ل بوی پهن می دویم و از بوی عطر و ادوکلن که نشانه شهریت است میگریزیم .این  باور قدیمی و مکرر شده به اندازه هزاران مطلب و داستان و مقاله یک روز باید تمام شود  .کافی است یک ماه در روستا باشی تا بدانی که ان سادگی که ما خیال میکنیم فقط  در خیال ماست .(از سیما قشنگ تر نیست .چرا هست ُُ

زیباست . یک زیبایی ساده و طبیعی دارد .زببایی سیما طبیعی نیست )س۹۴و۹۵ گل بانو در نقش یک منتقد ادبی ظاهر می شود و کار را خراب میکند .این یک دختر دهاتی کتاب خوانده نیست . یک دختر شهری ننر پر مدعا ست که ناگهان برای کسی که اقای مدیر است راه و رسم داستان ن ویسی را نشان می دهد  نمی خواهم مثال بیاورم می توانید این دو صفحه را بخوانید و خودتان بگویید که ایا این گل بانو است؟یعنی یک بز کتابخوان بدون امدادهای غیبی  می  تواند به این سادگی به منتقد تبدیل شود ؟؟ نویسنده در تبدیل بانو به یک منتقد ادبی موفق بوده .؟

اما ... اما بیشتراین بازی ها و بی دقتی ها  از ص۱۱۱تمام می شود .در قمست اول خواننده با یک نویسنده مبتدی روبروست که نمی تواند فضا سازی کند .قادر به ساختن شخصیتهایش نیست و همه چیز مقوایی و پوک است اما از ص۱۱۱...اخیش نفس می کشم نفسی به راحتی می کشم نویسنده ای دارد می نویسد  که    می تواند باحرکت شانه و گاهی ادای یک کلمه شخصیت را کامل کند این بازی بازی خوبی است و اگر برای قسمت نابه سامان اول من سه بار بلکه هم بیشتر گیسهای خانم سلیمانی را کشیده ام این جا با شادمانی لپ بانو را میکشم. بانویی که هیچ ربطی به ان دخترک قسمت اول ندارد همین جوری خود به خود کامل است و بازیش نشان میدهد که می توان از همین صفحه شروع کرد از ص۱۱۱و نیا زی به ان همه پر گویی و درازگویی نیست می توان همین قسمت را با جند فلاش بک و باچند جمله کامل کرد ....ضرب اهنگ دیالوگها در شب زفاف عالیست .نویسنده د ر بیان فضای داستانی موفق است و همه چیز را مثل کف دست می شناسد زور نمی زند ادمها خودشان هستند قلابی نیستند نویسنده دروغ واقعی میگوید این جا نویسنده نویسنده است .

ازص۱۱۱ تا ص۲۱۸  کار خواندنی است .اگر وقت کنم راجع به حرفهای اقای رهامی حرف خواهم زد اما حالا به این کار ندارم که حاج اقا رهامی  واقعا حاج اقای خوبی است یانه و به این هم کار ندارم که ایا واقعا حاج اقاها دو قسمت هستند خوبها یا بدها از این سئوال هم میگذرم که واقعاخواهر مادر مملکت را کی به سرویس کرده  فقط می خواهم بگویم خانم سلیمانی اگر خودش باشد خیلی بهتر می نویسند تا بخواهد از دیگران تقلید کند .

+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت 20:55 |