تبليغاتX
یادداشت‌های منیرو روانی‌پور
می گویند در یک بازی نود دقیقه ای  هزفوتبالیست  صدها کیلومتر می دود بدون اینکه خسته شود و باز می گویند اگر از یک فوتبالیست تماشاگر و بازی کنان  خودی و رقیب را بگیری و توپی به او بدهی ده دور هم نمی تواند از این دروازه به آن دروازه بدود اما

اما من منیرو روانی پور  شاید تنها فوتبالیستی باشم که بی اعتنا به زمین بازی و بازی کنان رقیب و تماشا چی توپ می زنم و این دیگر عادت سالیان سالم شده 

بنا براین با اینکه خیلی خیلی امروز خسته ام کرده اما برای شما اولین داستان شبهای شورانگیر را می گذارم به امید اینکه شب و روز شور انگیزی داشته باشید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در چهارشنبه دهم آبان 1385 و ساعت 22:37 |
اديسن ۷۷ سال زندگي كرد .ميگويند در سن هفتاد سالگي خانه اش آتش گرفت .زنش راصدا كرد و گفت :بيا ببين اين اشتباهات من است كه آتش ميگيرد . بيشترين اختراعات و اكتشافات اديسون از اين لحظه به بعد است يعني كار تمام عمر هفتاد ساله اش  به پاي اين هفت سال آخر  نمي رسد .

راستي اين تعطيلات احمقانه را چطور ميگذرانيد ؟فقط درمملكتي مثل كشور ماست كه تعطيلات هم عذاب آور مي شود .آنوقت داد اين و آن در مي آيد كه چرا منيرو رواني پور رئاليسم جادويي مي نويسد ..اتفاقاتي كه در اين ديار ميگذرد چنان مضحك است كه تبديل به تراژدي شده  آدم ديگر حتي خنده اش هم نمي گيرد شما فكرش را بكنيد يك روز قبل اعلام مي شود كه جمعييت ما كم است و بعد چهار روز مرخصي مي دهند تا جماعت به توليد مثل بپردازد...غير از اين است .؟

خوب اين داستان را كه امشب روي وب ميگذارم در آخرين شماره كارنامه چاپ شده .چراغ خاموش ..


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در پنجشنبه چهارم آبان 1385 و ساعت 3:41 |
طرح اولیه این داستان سه سال پیش نوشته شده این را از روی تاریخی که کامپیوتر ثبت کرده میگویم و بعد به ترتیب دوبار درسال ۲۰۰۵ و یک بارهم در جهارم ژانویه ۲۰۰۶ روی این داستان کارکرده ام .امروز نشستم و اخرین ویرایشی راکه لازم داشت انجام دادم اما تا ان را روی وب بگذارم تا همین حالا طول کشیداینترنت راه نمی داد و کند وخسته


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در یکشنبه سی ام مهر 1385 و ساعت 20:16 |
يادش  آن روزها  بخير كه شرق چاپ مي شد و احمد غلامي تقلا ميكرد همه را دور هم جمع كند .اين داستان اولين بار در ويژه نامه نوروز شرق چاپ شد .حالا اينجا ميگذارم تا كساني كه آن ويژه نامه را نديده اند آن را بخوانند ( روي ادامه مطلب  كليك كنيد )
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 و ساعت 21:12 |
اين داستان را هما ن روزهايي نوشتم كه هواپيماي سی  صد و سی  به شهرک توحید خورد .یک بار توی وب لاگ قبلی گذاشته ام اما چون می خوهم اینجا ارشیو کاملی از داستانهای کوتاهم داشته باشم باز هم ان را روی وب می گذارم .ا


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385 و ساعت 11:27 |
این هم دومین داستان که قبلا در شماره اردیبهشت ماه رودکی چاپ شده .داستان قمری ها جدیدترین داستان من است .
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385 و ساعت 9:40 |

 

 

قمري ها باهم نمي خوانند .

اول يكي با صداي خش دار و ترسيده شروع  مي كند به خواندن ؛مي خواند ؛ مي خواند تاِ آنجا كه صدايش بگيرد و بعد دومي صدايش را ول مي كند پشت پنجره ؛ توي صداي اين يكي هم آرامشي نيست .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در شنبه بیست و دوم مهر 1385 و ساعت 14:8 |