تبليغاتX
يادداشت‌های منیرو روانی‌پور

دانشگاه برای جویس‌کارول‌اوتس سنگ تمام گذاشته بود. در یکی از بهترین هتل‌های شهر برایش اطرقگاهی گرفته بود و ما دعوت بودیم برای شام. من از ایران، لولی از آلبانی و رابرت از امریکا. هرکدام از وضعیت ادبیات و فضایی که در آن می‌نویسیم یا می‌نوشتیم چند دقیقه‌ای حرف زدیم. همه این‌ها بعد از شام بود بعد از این‌که به جویس معرفی شدیم. نویسندگان و هنرمندان معتبر ایالت نوادا آمده بودند. واقعیت این است حسی میان من و جویس به وجود آمد که ناشی از کلمات نبود. حسی غریب یک لحظه که رفتم تا با دوستان دیگر حرف بزنم یکی از حلقه سه نفره جویس جدا شد دست مرا گرفت و گفت: بیا. گفتم: جویس را دیده‌ام. گفت: می‌دانم اما صدایت  می‌کند. رفتم نشستم روبرویش. همان‌جور که آدم روبروی اقیانوس می‌نشیند.
وقتی مسئول برنامه شام، زنگوله‌ای را که توی دستش بود به صدا در آورد همه سر میزهایمان نشستیم. جویس دو میز از من فاصله داشت گاهی مثل کودکی سرک می‌کشید و می‌خندید. ریچارد که با من و لولی و رابرت نشسته بود گفت: جویس رژیم سختی را شروع کرده است دوست دارد بیش‌تر زندگی کند و بیش‌تر بنویسد. دیدم که زود شامش را تمام کرد. دیدم که توی فکر است با خودم گفتم: دارد طرح  یک رمان دیگر را می‌ریزد، و واقعیت این است جویس تنها آدمی است که در زندگی دیده‌ام و جز نویسندگی هیچ چیز برازنده‌اش نیست به لولی گفتم: این یعنی نویسنده، نگاه کن؛ فقط موقع نوشتن نویسنده نیست، نگاهش کن. لولی گفت: درست می‌گویی. گفتم: لولی ما شاعری داریم که می‌گوید بعضی‌ها فقط موقع شعر گفتن شاعرند. لولی گفت: تو مملکت من هم پر از شاعر شکم‌پرست است. لولی از اسماعیل قداره دل خوشی ندارد. بعداً شاید درباره‌اش حرف بزنم.
لولی اولین سخنران بعد از شام بود و بعد نوبت من رسید.
گفتم: از این‌که بدون ترس و اضطراب می‌نویسم خوش‌حالم. گفتم: پیدا کردن خود، کار آسانی نیست. من با این جلسات فرهنگی خودم را پیدا می‌کنم، با جویس با تونی‌ماریسون با کارول‌هارتر... گفتم هر چه دور برت قدوقواره‌ها بلندتر باشد مثل درخت بیش‌تر قد می‌کشی تا به خورشید برسی گفتم... گفتم توی مملکت خودم، خودم را گم کرده بودم...
جویس بلند شد دست‌های کشیده و لاغرش را دیدم دست می‌زد و بعد گفت: چه حرف‌های غریبی. و وقتی نوبت او رسید دوباره اشاره کرد به حرف‌های من و گفت: فکر نمی‌کردم توی لاس‌وگاس -ایالت نوادا با چنین کسانی روبرو شوم و بعد هنگام خداحافظی دست‌های مراگرفت: فردا جلسه خصوصی ساعت دوازده ونیم... گفتم: قبول.
وقتی برمی‌گشتیم. لولی گفت: منیرو تو با جویس چکارکردی؟

+  29 Oct 2008ساعت 7:44 PM   منیرو روانی‌پور   | 

                           

خدایا این چاقالو هم نویسنده‌ای است با بیست‌و‌چهار کتاب که با کارول‌اوتس آمده بود. آن‌یکی با کابشن مشکی دگلاس است، رییس بخش ادبیات انگلیسی و چندین و چند کتاب دارد... در اداره بحث قدرتمند و هوشیار بود واولین سئوال را خودش از جویس‌کارول‌اوتس کرد؛ درباره جایزه نوبل و حرفی که یکی از مسئولان سوئدی درباره ادبیات امریکا زده بود. جوابش را حتماً خواهم نوشت.

                           

جویس‌کارول‌اوتس کاندیدای جایزه نوبل، نفر وسط ریچاردولی که به زودی داستانی را از او روی وب کولی‌ها می‌گذارم و برنده جایزه فاکنر و سومی رابرت‌روزنبرگ که رمان‌نویس تازه نفسی است. ریچارد‌رابرت بورسی نه‌ماهه گرفته است و با ما کار می‌کند. به جویس گفتم: کلاهت را بگذار سرت.  گفت: به‌خاطر این‌که باید چیزی روی سرم باشد؟ گفتم: نه به خاطر این‌که این‌جور قشنگ‌تری... حالا هرسه می‌خندند چون ریچارد ویلی می‌خواست کلاهی پیدا کند و روی سرش بگذارد تا زیبا شود... گفتم: بی‌فایده است به خودت زحمت نده...

                          

قبل از جلسه خصوصی. فکر نمی‌کنم این زن توی زندگی‌اش ثانیه‌ای را هدر داده باشد. نمی‌داند که دارم ازش عکس می‌گیرم.

+  27 Oct 2008ساعت 8:44 AM   منیرو روانی‌پور   | 

                            

دانشگاه‌ها و مؤسسات فرهنگی امریکا هرسال برنامه‌های هنری متنوعی دارند. این برنامه‌ها از یک‌سال قبل برنامه‌ریزی می‌شود. برای اجرای برنامه با آژانس هنری هنرمند تماس می‌گیرند. هیچ‌کس در این‌جا نمی‌تواند بدون این آژانس‌ها کارش را پیش ببرد. و همین‌ها هستند که نرخ وقت او را به متقاضی می‌گویند. هر هنرمند بسته به شهرتی که دارد قیمت وقتش متفاوت است. جویس‌کارول‌اوتس قرار بود پارسال بیاید که همان‌طور که نوشتم همسرش را از دست داد و آن برنامه به امسال موکول شد. شوهر اوتس ادیتور و آژانس هنری او هم بود. (در فرصتی دیگر درباره ادیتورها هم می‌نویسم) دولت محافظه کار یا دمکرات هیچ نقشی در دعوت از این هنرمندان ندارد و هزینه‌ای هم بابت آن‌ها پرداخت نمی‌کند. این اسپانسرهای خصوصی هستند که به دانشگاه‌ها و مؤسسات فرهنگی پول می‌دهند تا چرخه فرهنگ در این دیار بچرخد. وقتی این برنامه‌ها قطعی شد و هنرمند برای تدریس یا سخنرانی یا اجرای برنامه‌ای اعلام آمادگی کرد هیچ‌کس دیگر نمی‌تواند آن را تغییر دهد... دولت که اصلاً حق دخالت ندارد. گاهی شاید رییس دانشگاهی عوض شود اما برنامه‌ها سر جای خودشان هستند.

+  26 Oct 2008ساعت 7:13 AM   منیرو روانی‌پور   | 

                            

دیر وقت شب است. همه خوابند. در تاریکی شب می‌نویسم در روشنایی کامپیوتری که خوب کار نمی‌کند. عکس‌های جلسه جویس‌کارول‌اوتس را نگاه می‌کردم. حالا هر دو رفته‌اند هم چارلزسیمیک و هم جویس. جویس همان‌طور که گفتم هفتادوهفت کتاب دارد و چارلز شصت تا. نمی‌دانم ما برای خواننده‌ای که هفتاد کتاب از یک نویسنده خوانده است چه چیزی برای گفتن داریم. نویسنده‌ای که هفتاد کتاب می‌نویسد حداقل پنجاه فرم داستانی را تجربه کرده است. به جویس گفتم: تو انسان خوشبختی هستی چون به راحتی و به ترتیب توانسته‌ای کتاب‌هایت را چاپ کنی... گفتم: خوش‌به‌حالت جویس، نگاه کن یک صندلی خالی نیست، سالن پر است و این تازه ایالت نوادا‌ست. گفتم: راستی کسی به تو گفته؛ تو پیری، تو از کار افتاده‌ای، تو حاج‌خانم بهتره تو خانه بنشینی... تو که حالا شوهر کرده‌ای چرا می‌نویسی... تو که مشهور شده‌ای دیگر چرا می‌نویسی؟ گفتم و گفتم و گفتم...  چشمان درخشان و متعجبش را هنوز می‌بینم. دستم را گرفت. برای یک لحظه چشمانم را بستم وقتی دوباره نگاه کردم دیدم باهم گریه می‌کنیم. 

                            

 ادامه دارد

+  23 Oct 2008ساعت 10:33 AM   منیرو روانی‌پور   | 

                           

به زودی درباره نشست با جویس‌کارول‌اوتس خواهم نوشت. پریشب یکی از زیباترین شب‌های زندگی من بود می‌خواهم شما را در شادمانی‌های خودم شریک کنم. جویس‌کارول‌اوتس هفتادسال دارد و هفتادوهفت کتاب نوشته است و کاندیدای جایزه نوبل هم هست. زنی‌ست زیبا و قدرتمند...

+  20 Oct 2008ساعت 6:51 PM   منیرو روانی‌پور   |