آسمان یکدست ابی است .صبج زود است و هنوز پدر و پسر خوابند و میهمان عزیزی که دیشب ازراه رسید و شب یلدای ما را گرمتر کرد .همه خوابند .می دانم دیر امده ام سراغ وب اما اخر سال بود و یک بند می دویدم ...بلاخره تعطیلات کریسمس شرو ع شد از امروز .خارج از تفاوتهایی که اقوام مختلف باهم دارند نقاط اشتراک فرهنگها کم نیست .این جا هم مردم مثل نوروز ما خانه تکانی می کنند اینجا هم هجوم می برند به مغازه ها و وسائل و لباسهای نو میخرند این جا هم می خواهند با تمام وجودسال نوشان خوب برگزار شود .بوستون که بودم متوجه این شباهت ها نشدم اما این جا جنوب است و جنوب هر کجا که بروی جنوب است .ادمها خون گرم مهربان و صمیمی اند .مثل اینکه سرما باعث می شود که ادمها توی خودشان چمپاتمه بزنند و کمتر به دیگران توجه کنند
راستش امدم تا بنویسم برای اولین بار است در زندگی ام که من شب یلدا را تمام و کمال برگزار میکنم نیکانی که در طولاتی ترین شب تاریک سال شعرو داستان می خوانده قابل تقدیر است .واین شب را از میان چه حوادث تاریخی که حفظ نکرده حالا ما توانش را داریم یا عرضه اش را که انچه راکه به ما رسیده به بچه هایمان تحویل بدهیم .نمی خواهم مثل اقای ابطحی بگویم که چون ما شب یلدا داریم قوم ممتازی هستیم می دانم که همه اقوام با فرهنگهای مختلف باورهای زیبای خودشان را دارند اما حفظ این چشنها و ائین ها دنیا را مثل باعی پرازگل می کند باغی پرازگلهای رنگارنگ
+ نوشته شده توسط منیرو روانیپور در شنبه یکم دی 1386 و ساعت
20:34 |

