تبليغاتX
یادداشت‌های منیرو روانی‌پور - بهرام بیضایی
سالها پیش اوائل دهه شصت یک روز ساعت دو بعد ازظهر به بهرام بیضایی زنگ زدم یادم می اید که گفتم خواب که نبودید اقای بیضایی ؟گفت دختر چه وقت خواب است . گفت انقدر کار دارد که وقتی برای خوابیدن و چرت زدن در روز راندارد ...

تاززه داشتم می نوشتم  بیضایی را از روی رگبار فیلمی که در دانشگاه پهلوی دیده بودم می شناختم یادم نیست تلفنش را از کی گرفته بودم اما همان جمله که چه وقت خواب است برای من بس بود ...سالهای سال بعد هر وقت میخواستم وسط روز چرتی بزنم یا تنبلی کنم میگفتم دختر چه وقت خواب است ..

استاد بیضایی از کوران حوادث زیادی گذشته است این سرای بلند و مقاوم زبان و هنر ما داستانها شنیده است و طعنه ها دیده است اما انگشت شمار کسانی هستند که ذاتا و جود دارند و این جان گرامی از ان جانهاست ..

به یادمی اورم سالهایی را که مورد هجوم کسانی بود که پرکاری و هوشمندی استاد عذابشان می داد ...نه هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد...اقیانوس باید باشی مثل بهرام بیضایی و ضخره ای چنان عظیم که زمانه در برابر ت سر خم کند

استاد سپاسگزارخداوندم که شما را درمیان ما افرید .

+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت 23:42 |