۱-راستی چرا بعضی از داستانها دست از سر آدم بر نمیدارند؟داستان بزرگراه یکی از همین داستانهاست.خیلی وقتها توی ذهنم موضوع داستان می رود و می آید با پرسشهای بی پاسخ .ویکی از این پرسشها این است شاید بهترباشد همه ما به شکلی جد و آبادمان را توی بزرگراه یا توی جنگل و یا کویر َ ویا ...جا بگذاریم تا بتوانیم رو در روی خودمان قرار بگیریم و بدانیم که چه کاره ایم .لطفا اگر کسی لینک این داستان را دارد به من بگوید .
۲-کتاب من َ منصور و البرایت در ایران چاپ نشده در نتیجه واقعا نمی دانم به دوستانی که به من ایمیل کرده اند و سراغ این کتاب را گرفته اند چه بگویم.
۳-فعلا در سال ۸۵چهار داستان درنشریاتی که بعضی از آنها توقیف شده چاپ کرده ام اولی خانه اشباح بود که در ویزه نامه شرق مخصوص نوروز چاپ شد دومی زنی جا مانده در فرودگاه در شماره اول رودکی و سومی نمایشگاه که در بایا چاپ شدو چهارمی تهران ۲۰۰۶ که حروف چینی شده و قرار است به زودی چاپ شود .راستی اگر بخواهم همه این داستانها را در وب لاگم بگذارم چه کار باید بکنم ؟
+ نوشته شده توسط منیرو روانیپور در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 و ساعت
23:20 |

