خلاصه می خواهم خبر چاپ این داستان را بدهم اما با ترس و لرز ..چون همانطور که همه می دانند نه گلشیری زنده است که رفته باشد و دم ادیتور مجله پن را دیده باشد و نه من کسی را توی این دم و دستگاه عریض و طویل می شناسم فقط چون بلاخره سالهاست داستان می نویسم این جا و انجا بعضی ها مرا می شناسند ...http://www.internationalpen.org.uk/
اگر به این ادرس بروید می توانید مقدمه ادیتور را روی سایت مجله ببینید اما همه مطالب روی سایت نیست برای خواندن داستان من و خیلی چیزهایی دیگر باید کتاب را بخرید تمام مطالب به انگلیسی است .این نشریه در سراسر جهان یک میلیون خواننده دارد .
کسانی که می خواهند این داستان را به فارسی بخوانند می توانند به سایت سخن نگاهی بیندازند نام داستان یک شب شورانگیز است ...
دیگر اینکه اگر در قسمت کامنتهای من بحث راه بیفتد خیلی هم خوب است اما لطفا اگرمی توانید به کسی توهین نکنید ...می دانم در ایران به شدت باند بازی هست و دم این و ان را دیدن اما انچه که در اخر کار می ماند کار نویسنده است .من هم هیچ داستانی از خانم بلقیس سلیمانی نخوانده ام که بتوانم قضاوت کنم اما می دانم که سالها داور ادبی مطبوعات بوده است و خیلی ها را خیلی بد قضاوت کرده است ...نمی دانم واقعا بضاعت داستان نویسسی اش چقدر است اما می توانم روی بضاعت نقد ادبی اش بگویم که بد است خیلی بد اما ادم می تواند منتقد بدی باشد و نویسنده ای خیلی خوب .بازهم خواهش میکنم به کسی توهین نکنید این روزهاوبلاگ داشتن کار سختی نیست شما هم می توانید با دوستانتان گروهی تشکیل بدهید و یک وبلاگ ادبی راه بیندازید کاری ندارد که اخر قرار نیست همه بمیرند که من و شما بتوانیم زندگی کنیم توی این دنیا جا برای همه هست .

