کتاب بازی اخر بانو را امروز می بندم و میگذارم کنار.
به نظر من قسمت سوم دور ریختنی است .سالها پیش محمود دولت ابادی زیر یکی از داستانهای من نوشت که
داستان باید به ضرورت پیجیده شود .خود داستان باید نویسنده را به راهی ببرد که چاره ای نداشته باشد جز تسلیم به ساختار پیجیده ..
قسمت اخر این کتاب بازی اخر بانو بی دلیل پیجیده است .انگا ر نویسنده می خواسته هوار بکشد که اهای ببینید من هم می توانم این جوری بنویسم از سادگی قسمت دوم در این جا خبری نیست و خواننده ای که من باشم با حسرت نگاه میکنم و می بینم که چطور نویسنده باتقلید متن را به گا داده است ..
از خانم استاد محمد جانی شرو ع میکنیم ..این استاد فلسفه است یا فاطمه اره ؟بیست سال از سال 59گذشته است یعنی ما درسالهای دهه هفتاد و اول دهه هشتاد هستیم .واقعا این ادمهای بدبخت توسری خورده مفنگی دانشجویان ایرانی هستند ؟ یعنی دانشجویان فلسفه هیچ خبری و تاثیری از جنبش دانشجویی که در دنیا بی نظیر است ندارند ؟همین ها دارند اعتراض میکنند و هفت تیر را به راه می اندازند ؟این چه دانشگاهی است که نویسنده ساخته است بزهایی که امده اند تا خانم استاد فلسفه نشان دهد که هیچ از فلسفه نمیداند و نواده زهرا خانم است که اول انقلاب چادرش را دور خودش می بست و تمام نشستها را به هم می زد .راستش دریکی از همان کتابهایی که نویسنده بی نام نویسنده بسیار مدیون ان است جلسه ای است که خانم نویسنده تازه دست به قلم حرف می زند از ادبیات و از هنر اما او برای تمام حرفها و حرکاتش دلیل دارد و جامعه اش را می شناسد اگر خانم سلیمانی اسم ان نویسنده را هم برده بود انوقت من توضیح بیشتری میدادم اما حالا همین اشاره بس است و خوب می دانم که نویسنده میداند از چه کتابی حرف می زنم .
از صفحه 227 همه چیز به شکل هولناکی دوباره مصنوعی و بی درو پیکر می شود هیچ نواوری در اخر کتاب نیست جز تقلید محض. پیش ازخانم سلیمانی هم نویسندگانی در دهه هفتاد رمان چاپ کرده اند و نام خودشان را هم اورده اند وبرخی پشیمان هم شده اند پیش از ایشان هم کتابی چاپ شده است که اخر رمان معلوم شده که کسی دارد قصه ای می نویسد قصه دخترکی که هردم از داستان میگریزدو در اخرین صفحه داستان باز شده و خواننده دریافته که کسی دارد قصه خودش را می نویسد کسی که قرار نبوده نویسنده شود به دنبال نقاشی بوده ...حیف روزگار را ببینید که ان کتاب دم دست من نیست تا صحفه به صفحه بگویم که ان جا چه روی داده است و این جا چه تقلیدمسخره ای شده است با تغیراتی برای رد گم کردن .
خیال میکنم همه این رد گم کردنها از دوره صفویه مد شده ...میگویند پادشاهان صفوی می امدند و درست روی بناییی که دیگری ساخته بود بنای خود را می ساختند همان دوره ای که در اکسفورد دانشگاه معتبر اکسفورد را ترمیم میکردند تا نشانی باشد از کارهایی گذشتگان برای کسانی که در اینده می ایند ...
این همان حذف است حذفی که این سالها ما درگیرش بوده ایم .
نمی خواهم پیش از این وقت خودم و خوانندگان این وب لاگ را بگیرم .با چند سئوال شاید این بازی را تمام کنم بهتر باشد .
چرا نویسنده ای که می خواهد از یک دوره تاریخی بگوید نمی رود و کمی به خودش زحمت نمی دهد که تحقیق کند و فضای سیاسی داستانش را با دروغ قلابی خراب نکند. این سازمانی که به ترور دست می زد سازمان چریکهای فدایی خلق نبود انها در ان دوره درگیر دعواهای درون گروهی بودند و تازه سازمان داشت به اقلیت و اکثریت تقسیم می شد و فقط در کردستان بود که انها هنوز مسلح بودند .سازمان مجاهدین خلق البته تا انجا که به یاد دارم از سال شصت و یا اواخر دهه پنجاه مخفی شد و این ترورها دقیقا نمی دانم از چه سالی شروع شد اما خیال میکنم بعد از 14 اسفند 59 بود من اشاره ای به این مسئله در کولی کنار اتش کرده ام .
این فقط حاج اقا رهامی نیست که می خواسته مفید باشد ازتمام کسانی که ادم کشته اند اگر بپرسی برای کارشان حتما تو جیهی دارند .وقتی روزنامه نگاری از کارگردان فیلم "قدرت اراده " که درزمان هیتلر ساخته شده ازاوردوگاهاا پرسید خانم کارگردان هم مدعی بود که ان جور که خبرنگار میگوید نبوده .
اگراقای رهامی می خواسته مفید باشد نویسنده حتما باید بداند که اختر هم نمی خواسته ادم کشی کند او هم برای چیزی می جنگیده که به ان باور داشته خیال میکنم توی کولی کنار اتش است که گفته ام خیلی ها معصومانه جنایت میکنند ..
کلاس ادبیات هم کلاس خنده داری است .و به موازات کلاس فلسفه ساخته شده تا خواننده نویسنده را بشناسد .اما این جور ساختن شخصیت های دوگانه دم دستی و کودکانه است فقط می توانیم توی سریالهای تلویزیونی ان را باور کنیم
راستش خیلی حرفها می ماند اما دیگر در باره این کتاب بس است .فقط یک بار دیگر بگویم کارما نویسندگان کشف ساختار جهان دوربرمان است و برای این کار نمی توان همین جوری دست به قلم برد اخر وزرات و ریاست جمهوری که نیست که در کشورمان نیاز به دانشی نباشد و نقل نقل ادبیات داستانی است نقل زبان مادری ماست و حیثیت ما.

