فیلم را از فروشگاه زنجیره ای اسمیت گرفتیم . شب نشستیم به دیدن.
فیلم سرزمینی برای پیرمردها نیست یا جایی برای پیر مرد نیست .
امریکا بدون سینما یعنی هیچ ...سرسام آور است .ساختن این همه فیلم انتخاب را سخت میکند اما مراسم سالانه اسکار می تواند راه گریزی باشد تا تو بتوانی از میان انبوه فیلمهای ساخته شده فیلمهای دلخواهت را ببینی .
راستش وقتی فیلم تمام شد گیج بلند شدم .درست است که امریکا رویا می سازد اما در این فیلم و فیلم های دیگری که این اواخر دیده ام رویاها جر می خورند و به عمد .برادران کوئین تن به خیالبافی نمی دهند . این زمانه تلخ و گزنده به اندازه کافی با خودش دلیل دارد که به تو بگوید همیشه آدمهای خوب پیروز میدان نیستند و خیلی وقتها برعکس هم اتفاق می افتد.واقعیت این است اگر قرار بود جنایتکار مجازات شود و به تیر غیب گرفتار حالا باید برای پیدا کردن معنی جنایت به فرهنگ های لغت مر اجعه می کردیم .
تاریخ پراز قصه است. قصه هایی ا ز حکومت جباران و نابودی بیگناهان .قاتل روانی که با یک شیرو خط آدم میکشد سرانجام زنده می ماند و ان کس که می میرد مردی است که شبانه می رود تا به یک زخمی اب برساند . به یک زخمی که از او طلب اب کرده .
و همه بدبختی هایش از همین جا شرو ع می شود از انسان بودنش .
انچه که این فیلم را برجسته میکند جسارت برادران کوئین است درگفتن این نکته که خشونت و جباریت راه خودش را می رود و رد پای خونین قاتلها همیشه روی زمین هست .
یادم می اید که اول انقلاب آقای خلخالی هر جا که می رفت زندانیان را به خط میکرد و یک در میان فرمان اعدام می داد گاهی از چپ شروع میکرد و زمانی از راست ..این همان شیر خطی است که برادران کوئین از آن حرف می زنند آقای خلخالی بعدها خاطراتش راهم نوشت تا بازماندگان همان اعدامی ها اخرین سکه های توی جیبشان راهم بدهند و داستان را این بار جور دیگری ببینند .

