تبليغاتX
یادداشت‌های منیرو روانی‌پور - بازهم امارات
ديشب كه رفتم وب گردي ديدم شراگيم مطلب جديدي ننوشته ..حالا كه كامنت هايم را مي خواندم ديدم حداقل بامن كه كلي حرف دارداين نازنين ...پس خوش دارم روي سخنم امشب با شراگيم باشد .كه تر وفرز و ساده مي نويسد .

ميخواهم براي تو از ابن بطوطه بگويم ...جايي كه در دبي و در دل بيابان ساخته اند .اول كه وارد شديم ساختمان تونس بود بوي صحرا مي داد و زيبايي كوير را باخود داشت احساس سبكي ميكردم احساس بودن در گذشته اي مهربان و دور كوزه هاي علاالدين هم بود و كوزه هاييكه در هزار ويك شب در باره اشان شهرزاد داد سخن مي دهد اما ديو ...پيدا بودكه مدتهاست از ان بيرون پريده و يا بيرونش كشيده اند .همان جا بود كه انگار تصوير حك شده  عباس بن فرنانس را برستون ديدم اصلا اهل اسپانياست اما ببين گاهي تقدير از كجا به كجا كش مي ايد عكس و كتاب ابوعلي سينا هم بود و ابوريحان بيروني متنها به انگليسي بود و به عربي ونه يك كلام از زباني كه روزگاري ابوريحان و يا ابن سينا با ان سخن ميگفتند .اما هر چه بود نشانه شعور بود و اينكه كسانيكه مي ايند تا از فروشگاهها ديدن كنند به تاريخ و فرهنگ اسلامي هم اشنا شوند .بعد به ساختمان مصر رسيديم كه روي قسمتي ازان با حروف هيروگليف نقاشي شده بود وبعد ايران بود تاان جا كه بياد دارم ؛ نميدانم انگار ناگهان اين مادرم بود كه اغوش مهربانش را باز كرد و مرابوئيد بوي مهر مادري مي داد فضا بوي همه مهرباني هاي جهان بزرگترين قسمت ابن بطوطه مربوط به ايران است باكاشيهاي ابي و سبز خدايا كساني كه توانسته اند بيش ازدوهزار سال چنين رنگهايي و حتي زيباتر را خلق كنند بامن چه نسبتي دارند ؟من چه كاره ام خدايا شراگيم جان بعض گلويم را گرفته بود و نمي دانستم كجا بنشينم و چطوررويم را بچرخانم تا همراه مهربانم شيرين نگران نشود و روز اورا تباه نكنم ...

+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 و ساعت 20:53 |