تبليغاتX
یادداشت‌های منیرو روانی‌پور - کرجی بان جوان.
بچه ها من خانه خودم نیستم فعلا مسافرم .این چند خط برای آزاده که نیمه شبی با او چت کردم و او شعر اخماتو وا را که مدتها بود به دنبالشان می گشتم برایم نوشت :

باید شکر گذار آسمان باشم

پرتقالها هنوز پرتقالی اند

             و گوجه ها قرمز

 هندوانه را که باز می کنی سیاه نیست

و نارنگی بوی دهان پسرکی نه ساله می دهد

این است که به مرد گاریچی شوهر کرده ام

تا هنگام دلتنگی

چادر سیاهم را درآورم

و میان پرتقالها

غلت و واغلت بزنم .

 

کرجی بان جوان:

زن دعامی خواند

                 زیر لب

تا باد که ترانه اش را شنیده

ان را به گوش نامحرم نرساند

باد بازیگوش اما پرواز میکند

می رود ِ می رود تا کناره رود

ترانه را به رود می دهد و

رود

می راند در پهندشت زمین

ترانه را به رودخانه می دهد

"ای نازنین یار

دور از من و دیار ..."

کرجی ران جوان

دودست بر چهره گریه می کند .

 

+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در یکشنبه پنجم آذر 1385 و ساعت 21:47 |