عروسكهاي سفيد پوش مغازه ها
نه با تاجي ازخار
كه با تاجي از شكوفه
به رهگذران تعظيم مي كنند
وكاجهاي بنفش و نارنجي و سفيد
با گل اويز لامپهايشان
نگاه عاشقان را به سوي خويش مي خوانند
كبوتران ميدان
نه چون كبوتران حرم
كه چشمان قانونمندشان تورا مي پايند
كبوتران ميدان
تورا به زندگي
تورا به عشق
تورا به بوسه مي خوانند
كيستي تو ، كيستي ساعت بيگ بن
ساعت بيگ بن : من ثانيه ها را شماره ميكنم
من دقيق ترين ساعت جهانم
هي ساعت بيگ بن
تو بالا بلندي را نديدي
كه تاجي از ستاره بر سر داشت
وبه اسمان و زمين ودرختان
نور
نور
نور
مي نوشانيد ؟
مردي كه درمسير نگاهش
سنگها پروانه ميشدند
و عقربه هاي دل دختركان عاشق
درلحظه عبورش متوقف مي شد ؟
تو چادرنشيني را نديدي
كه گلوله ده تيري
پهلويش را دريده بود
و انفجار ظالمانه بمبي
مهرباني چشمانش را هزار پاره كرده بود ؟
هي ساعت بيگ بن
كيستي تو ، كيستي ساعت بيگ بن
و دانه هاي درخشان روي گونه هايت را
از كجا اورده اي ؟
ساعت بيگ بن : براي چشمانم گريه مي كنم كه صدايش را نديده
ودهانم كه كلامش را نچشيده
و گوشهايم كه اوازش را نشنيده
و دستان منتظرم كه دستش را نبوئيده
هي ساعت بيگ بن
نام ان اقيانوس چه بود ؟
نام ان اقيانوس
كه از واشنگتن دي سي ميگداشت
و هرروز صبح
از خيابان الكساندرا
به قهوه خانه سرريز مي شد
تا به پري دريايي خواب الودي
فنجاني قهوه بنوشاند
مينارم را اقيانوس برده است
خالخال پاهايمرا دختركان واشنگتن دي سي
هي هي ساعت بيگ بن
من ثانيه ها
ثانيه ها
ثانيه ها
را
شماره ميكنم
نوامبر ۹۳-لندن

