خيلي وقت است که در گير قولي هستم که به تو و دوستان ديگر داده ام .دائم فکرمي کنم. من از زمانه صبوري را اموخته ام و تو ودوستان ديگر بسيارعجوليد .بحث داستان وداستان نويسي براي من بحثي بسيار جدي است و تمر کز زيادي مي خواهد و نيز کار فراوان مي برد .روي وب لاگ ادم مي تواند راحت بنويسد هر چه را که دل تنگش مي خواهد بگويد اما وقتي ميخواهي درباره داستاني نظر بدهي و يا داستاني روي وب بگذاري همه چيز فرق مي کند
نوشا به اين نتيجه رسيده ام که تا انجا که ميتوانم تجربه داستان نويسي ام را دراختيار دوستان بگذارم و طي نوشته هايي در همين وبلاگ و خطاب به تو همه انچه را که مي توانم بگويم .تو از اين ببعد مخاطب تمام مطالبي هستي که در باره داستان نويسي خواهم نوشت .يکي ديگرهم هست که اين وسط امده و من نمي دانم چکار مي خواهد بامن بکندو ان نازنين مهر است .خوب درواقع با اين کلمه من کارم را با تو شروع کرده ام .فقط هميشه تو و دوستان ديگر که اين مطالب را مي خوانند بايد به ياد داشته باشند که من فقط ازتجربه داستان نويسي خودم ميگويم و نه چيز ديگر و لي اين را بدان که به اندازه نويسنده هاي دنيا راه نوشتن وجود داردمي داني درنهايت هرکسي راه خودش را مي رود
خوب اگرگفتي چرا گفتم نازنين مهر ...چون کلمات ...ترکيب وازه ها گاهي با من کاري ميکند کارستان
من ضرب اهنگ کلمات را دوست دارم و اينکه مخاطب حرفهايم نوشا باشد يا نازنين مهر يا شراگيم ...
اري خوش دارم اواي واژه ها اوايي دلنشين باشد .پس به نام کتاب بسيار اهميت ميدهم مثلا زن فرودگاه فرانکفورت ...يا کولي کنار اتش يا اهل غرق ....مي داني تا کجا به دنبال اسم کتاب اهل غرق رفته ام تا گناوه درروستاي چاهک که ان زمان يعني سال ۶۸ فقط ۱۶نفر جمعييت داشت ...
پس اگرکتابهاي مرا خوانده باشي مي بيني که بسيار نامها در ان است که طنيين زيبايي دارد ...اين اولين چيزي است که به نظرم رسيد براي تو بگويم و نام نازنين مهر بود که اين اغاز را رقم زد ....مي داني هيچ نامي بيخود سر راه من سبز نمي شود
نوشا فقط کمي مهلت بده تا من هز ازگاهي بيايم و با تو حرف بزنم بر سر داستان و داستان نويسي اين روزها دارم جا به جا مي شوم کارهاي گذشته و چاپ نشده و تمام مسائلي که درروز گريبان مرا ميگيرد نمي گذارد فقط مخاطبم تو و داستان نويسان جوان ديگر باشيد .فقط يک چيز ديگر بگويم و تمام کنم حتما صد سال تنهايي را خوانده اي در ماکوندو خياباني به نام ائورليانو بوئيديا نام گذاري مي شود سالها بعد همه نام ان خيابان را مي دانندو لي نمي دانند اين نام ازکجا امده .بسياري ازنامهايي که در داستانهاي من بود بعدها در فيلم نامه ها و. داستانها و رمانها ..امدکولي کنار اتش بارها در سايتها تکرار شد ....ولي شايد کمترکسي بداند که اکليما فانوس گل افروز و....از چه داستانهايي امده
و من البته اين را مديون محمود دولت ابادي هستم که به محض چاپ کليدر مادران پابه ماه نام دخترانشان را مارال گذاشتند ....