تبليغاتX
یادداشت‌های منیرو روانی‌پور -
برگی از دفتر خاطرات  مال بیست و دو سال پیش است همان روزهایی که تازه با گروه گلشیری آشنا شده بودم از طریق محمد محمد علی ...برخی از دوستان که کامنت گذاشته بودند به تاریخش نگاه نکرده اند .وقتی ماهی کوچولو می اید اینجا و باهم می نشینم و کاغذها را مرتب میکنیم نتجه اش می شود ثبت برگی ازدفتر خاطرات ...دائم نگاه میکند و سرتکان می دهد و نمی داند این همه دست نوشته را چکار باید بکنم ...راستش خودم هم گیج شده ام صد صفحه و دویست صفحه و.....که نیست ..

خوب چند بار رفته ام سراغ وب سایت اثرانگشت سرم خورده به سنگ ایراد از کامپیوتر من است یا چیزی دیگر نمی دانم ...دلم می خواهد این دوست بداند که ادم بی خیالی نیستم .

اخرین دست نوشته ای که از دوستان خواندم یک کار بلند هشتاد صحفه ای بود واخرین قولی که دادم برای شنیدن یک داستان همین یک ساعت پیش بود که دوستی از اراک زنگ زد و گفتم هروقت امدی بیا داستان بخوان ...

سعید هم ولایتی عزیز داستانهایت رسیده می خوانم و برایت پست میکنم .روی ان داستان دیگر هم کار کردهام و کلا نظرم همان چیزی است که حضوری گفتم .

از نازنین مهر ممنون که ان عکس سیزده سالگی را با دریا و ساحل مونتاژکرده بود ...خیلی قشنگ بود خیلی ...

میلاد نازنین نویسنده داستانش را می نویسد و وقتی برای دیگران می خواند باید قبول کند که ممکن است شنونده یا خواننده نظری متفاوت داشته باشد اما به طورکلی نویسنده در نهایت کار اصلی را خودش میکند انچه را که به دردش می خورد برمی دارد و بقیه را دور می ریزد ...تو می توانی همه حرفهای من و امثا ل مرا توی اشغالدونی بیندازی ...و کار خودت را بکنی اما این را بدان که به قول خرابچنکو:    زمانه داوری هوشیار و خردمند است

+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در یکشنبه نوزدهم آذر 1385 و ساعت 21:45 |