از امروز راحت تر می توانم بنویسم روی وب ...توی خانه دسترسی به کامپیوتر ندارم می ایم اینجا که دفترکار من است ...قدم زنان می ایم وفکر می کنم به وازها به ایین ها و باورها ...روز سال نو مسیحی بستن بودم وقتی میگفتند سال نو فضای عید نوروز توی ذهنم می امد سبزه هفت سین مردم که لباسهای نوشان را می پوشند و باهمه گرفتاری لبخند می زنند شیرینی و گل...هرچه به مردم نگاه میکردم می دیدم نه کسی لباس نویی پوشیده نه سبزه ای هست و نه شیرینی ...پس کلمه تا بیهایت ادامه دارد ...پشت هرکلمه فرهنگ خاصی است و فضای خاص ....کنار خیابان ایستاده بودم و نگاه میکردم به کارناوالی که میگذشت ..چشن و شادی بود ...همه با صدای بلند به هم تبریک میگفتند و انگار هیچ کس درخانه خودش نبود کنار سفره هفت سین و گوش به تلویزیون که سال تحویل را اعلام کند بعد نزدیکای سال تحویل مردم از ده می شمردندتا به به یک برسند انوقت عقربه ساعت که= روی دوازده می ایستاد همه باهم فریاد میکشیدند ....
کار ترجمه ترجمه یک متن ادبی کار ی بسیارسخت و زیباست ....مترجم اگر فرهنگ هردوزبان را نداند در کار ش باز میماند ....سال نو سال نو است اما در هر کشور ایین و مراسم خودش را دارد ...اینجا می دانم که زبان نه تنها عصای دست که بال و پر نویسنده هست چیزی که من هرگز بها نمی دادم ...دیروز ساعت چهار با نویسنده امریکایی رابرت کوور دیداری داشتم انسانی مهربان منظبط و فهیم است .انقدر دقیق که حیرت کردم سه ساعت در یک کافه چینی نشسته بودیم اخرین کتابش را بریم امضا کرد و گفت که شهرنوش پارسی پور یکی از داستانهایش را ترجمه کرده گفتم که گلستانه ویزه نامه ای چاپ کرده در باره او می دانست با بچه ها ی ایران درتماس است در باره اپدایک حرف زدیم گفت همین نزدیکا می نشیند ....خوب فکر میکنم پویا اگر بدانم با کوور دیداری داشته ام بسیار خوشحال خواهد شد ...کورر افسانه های قدیمی را بازسازی میکند و با استفاده از انها داستانهای مدرن خودش را می نویسد
و خط اخر اینکه سپاسگزار پدرو مادرم هستم که همیشه به من اعتماد به نفس دادند و به بچه هایشان حرمت گذاشتند .
