تبليغاتX
یادداشت‌های منیرو روانی‌پور -
این جا کسی را دیدم که میگفت :دیگر نمی خواهم به فارسی بنویسم چرا که نوشتن به زبان فارسی مثل نوشتن شعر یا داستان به زبان محلی در تهران است میگفت چه کسی به این زبان توجه میکند ؟میگفت زبان انگلیسی زبان جهانی است و.....

برای من که با زبان سر وکار داشته ام و تقدیرم نوشتن داستان به همین زبانی است که می دانم این حرف بار سنگینی داشت ...نه اینکه بخواهم فورا بگویم اها راست میگوید و  یا ای وای همه چیز بر باد رفت ...چون می دانم که حماسه گیل گمیش را به زبان سومری نوشته ایند ....اما اگر بگویم نگران نشدم دورغ گفته ام ...نفرت دامن همه ما را گرفته ... دوری از زبان دوری از هموطن ...توی بستن خانممی را دیدم که کافی شاپی داشت میگفت نمی خواهم با ایرانی ها رفت و امدی داشته باشم ..توی دبی زنی را دیدم که از نظر تجاری بسیار موفق بود اما تمام کارکنانش را ازمیان هندی ها انتخاب کرده بود ...و این جا و ان جا می بینم این نفرت از قبیله و تبار ....یعنی چه ....

خوب این ورطه هولناکی که به خاطر دوری از جهان و نداشتن ارتباط دراین سالها به وجود امده باور کردنی نیست ...این گسست این گسل هولناک ....امریکا حداقل نه ان شوهای تلویزیونی است که ماهواره ها به خورد ما می دهند و نه ان حرفهایی که مخالفان می زنند ..تصویر واقعی فرسنگها فاصله دارد با انچه که هست ...پریشب مهمانی بودم نیو همشایر ...سه ساعت تا اینجا فاصله دارد دیروقت رسیدیم شب ماندگار شدیم و صبح تنها زن امریکایی که در جمع ما بود رفت سراغ پیاده روی و ما همه نشستیم به خوردن و ...وقتی که این زن امد سنگی را با خودش اورده بود که ببرد خانه  و در باره سن و ...تحقیق کند اصلا البته محقق است ..مقایسه میکرد م رفتار اورا با رفتار خودمان هم ایرانی هایی که سالها اینجا ب ودند و هم ما که تازه امده بودیم ...نگاهش که میکردی عین نسیم بود رفتارش و حرف زندنش ارام ما ...عصبیت از تمام لحظه های زندگی امان می زند بیرون مگر می شود سی سال از خاطراتت دور باشی و راحت بمانی ...مگر می شود فکرکنی که بر زبان مادریت چه دارد می اید و راحت بمانی ...

اما اخر همه اینها تقصیرکیست ...

رابرت کوور نویسنده امریکایی دارد می رود که یک سال در لندن بماند ...مقایسه اش میکردم با احمد محمود با گلشیری با دولت ابادی ...چقدر فرق میکند همه چیز ...دیشب به خاطر ش مهمانی بود رفتم تمام دانشجویانش امده بودند و همه چیز راحت و همه چیز مثل نسیمی که میگذشت ...مگر احمد محمود گم نوشته است اما همیشه کسی مثل سلمان فارسی پیدا می شود و البته  نه درقد و قواره هوش او که همه چیز را نا بود کند ...دولت ابادی چقدرباید دست به عصا راه برود و حرف نزند گلشیری چرا باید ان فضای سنگین و ناسالم دخلش رابیاورد ...خوب وقتی کسانی که بازبان ما سرو کار دارند در گیر این وضعیت باشند بعد انتظار داریم بر سر زبان مادر ی بیاید ...

راستش می خواهم این را بگویم که این جا ....نه می خواهم خیلی چیزها بگویم ...انقدر حرف دارم که نگو اما فریاد اول و اخر من این است دوری از جهان و دادن شعارهایی که فقط به درد رای جمع کردن می خورد و حالا شاید این کاربردش را هم ازدست داده باشد باعث نابودی فرهنگ و تاریخ و زبان ما خواهد شد ما باید با ارتباط با جهان خود را نو کنیم فرهنگ زبان و تاریخ خود را نو کنیم

+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت 19:24 |