حدود ۱۲۷ نفر از نویسندگان سراسر جهان جمع شده بودند تا از زندگی و کار خود بگویند. چند تایی از انها از برندگان جایزه نوبل بودند نوبت به ما که رسید مسئول گروه هم گفت بهتر است از کارهای خود حرف بزنید ..
.اما مشکل اینقدر بزرگ است که نمی توانی از کنار ان بگذری ...اول به دوگانگی کارهای خودم اشاره کردم که به دوگانگی فرهنگ و ساختار جامعه مربوط می شود به ماه که کوه نشین و روستا نشین از ان زیبایی و زندگی طلب میکند و شهر نشین ارزوهای خود را در مقاطع مختلف تاریخی در ان می بیند بعد سرانجام رسیدم به سانسور. از کتاب قاسم کشکولی گفتم که چقدر و در چه زمانهایی اصلاحیه خورده و کتاب سنگهای شیطان که از سال ۶۹ در دتوقیف کامل است .و بعد یک مقایسه خیلی کوتا ه از احوالپرسی ماو امریکایی ها .وقتی از یک امریکایی می پرسی حالت چطور است میگوید :خوبم اما از یک ایرانی که می پرسی جواب مستقیم نمی دهد میگوید مرسی حال تو چطور است یعنی ترسی که در نهاد ماست نمی گذارد حتی حال خودر ا هم به هم بگوییم همیشه می ترسیم کسی با این سئوال قصد تخلیه اطلاعاتی داشته باشد همیشه خیال میکنیم نباید حال و احوالمان را به هم بگوییم شاید کسی اینجا وانجا سو. استفاده کند مال مارا بگیرد کتابهای مارا لو بدهد این وحشت و ترس از گفتن حال نشان از یک تاریخ و فرهنگ خاص دارد .نشان از استبداد هولناک شرقی .
