تبليغاتX
یادداشت‌های منیرو روانی‌پور - شخصیت داستانی " بر ما مگوزید."....برای نوشا
نوشا

خیابان "تییر" ارام ارام خلوت می شود .دانشجویان باروبندیلشان را جمع میکنند و می روند .عده ای فارغ التحصیل می شوند و عده ی دیگر اول سال تحصیلی با ز می گردند. این خیابان روز به روز و هفته به هفته رنگ عوض میکند .یک روز پر از دانشجوست یک روز باد دران کمانه میکند و همه چیز را باخود می روبد و می برد روزی دیگر بی خانمانی را می بینی که دستش را  کاسه گدایی کرده و یا ژنده پوشی که گیتار می زند ....

من امروز از خیابان خلوت تییر گذشتم و تمام راه فکرمیگردم به داستانی که از تو خوانده بودم .داستان البته به لحاظ اتفاقاتی که دران می افتد ادم را جذب میکند اما داستان فقط ماجرا نیست .امروز می خواهم در باره شخصیت داستانی حرف بزنم که در ادبیات ما فراوان است این شخصیت بر ما مگوزید شخصیتی است برامده از فرهنگ و سنتهای ما ...یک شخصیت تمیز و خوب و بهشتی که همه به او بدی می کنند .ناف اسمان پاره شده و تنها او روی زمین افتاده که پاک ومنزه است از همه چیز ...داستان عنکوبت تورا میگویم ...دختر نقاش تو  ادم از خود راضی و حقه بازیست راستش ادم باید خیلی خنگ باشد که این همه ماجرا را پشت سر بگذارد و باز اشتباه کند به نظرم یک جای کار می لنگد ما همیشه می خواهیم  بگوییم که به زن تجاوز می شود اما این زن داستانی تو خودش واقعا هیچ کاره است ؟در فرهنگ ما ادم خوب ادمی است که می تواند هرگهی بخورد اما هیچ کس نباید بداند ...همه وقتی حرف می زنند هزار گله دارند از اینجا و انجا اما به خودشان که می رسند تافته جدا بافته اند .اخر نمی شود در یک داستان ان همه مشکل پیش بیاید و فقط مردهای داستان گناهکار باشند. همین طور که نمی شود در یک کشوری ان همه مسائل پیش بیاید و فقط حکومت مقصر باشد .

دوران ساده لوحی گذشته است فکر میکنم  باید با خودمان صادق باشیم .هیچ کس دختری رایا زنی را گول نمی زند مگر که  ان زن یا دختر خودش بخواهد که گو ل بخورد .این مظلوم نمایی و شخصیت یک بعدی ساختن دردی را دوا نمی کند و نشانه این است که نویسنده گستره دید وسیعی ندارد و تنها به قاضی رفته است .خیال میکنم البته که این تفکر چریکی حاکم بر ادبیات ایران است که در دل امریکا گریبان تورا گرفته که همان تفکر چریکی هم ریشه در فرهنگی دارد که دزد نگرفته را پادشاه می داند و یاادمها را به دو قسمت بهشتی و جهنمی تقسیم میکند ...ادامه این بازی هولناک را ما سی سال است که درکشورمان شاهدیم ....خودی و غیر خودی ...متهمان قتلهای زنجیرهای تبرئه می شوند چون خودی اند و باید کرده های انها پاک شود اما جوانی که خودی نیست به خاطر رنگ لباسش باز داشت می شود

ادمها رباط نیستند و از کارخانه در نیامده اند که یک دست عمل کنند. ادم حال و احوال متفاوتی دارد .در هرروز و هر لحظه از عمرش ...در اوردن شخصیتی که بتواند دگرگونی و با نابه  سامانی های روح یک انسان را نشان دهد البته کار اسانی نیست بخصوص برای ما نویسندگان ایرانی که شمشیر خیرو شرو بکن و نکن را همیشه بالای سر خود داشته ایم ...اما نویسنده اول ازهمه باید باخودش داستان را طی کند ...و بداند که  هیچ کس فرشته نیست و هیچ کس شیطان هم نیست شیطان و فرشته در وجود ادمی خانه دارند و گاهی در کار زار زندگی یکی زورش به ان دیگر ی می چربد و بالا می اید

+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 19:25 |