تبليغاتX
یادداشت‌های منیرو روانی‌پور -
امروز جمعه  خانه مانده ام .توی خانه که هستی زن خانه ای ...ماندم که  به کارهای عقب مانده برسم و زمانی را که برای رفت و برگشت به دانشگاه از دست میدهم صرفه جویی کنم .نشد .لباسهامانده بود و خیلی کارهای دیگر ...گاهی دستپاچه می شوم  و دور خودم میگردم و میگردم .این را برای بچه های جوانی میگویم که در ایران هستند و زمان زیادی دراختیار دارند ...زبان ...زبان بخوانید ...ادم وقتی توی کشور خودش است خیال میکند زبانش خوب است اما وقتی می اید اینجا تازه متوجه  خام خیالی خود می شود .گستره غریبی است مثل اقیانوس می ماند و تو شناگری هستی که باید بتوانی در هر عمقی ا ز اقیانوس شنا کنی ...وگرنه  در عمق کم حتی قورباغه ها می توانند زنده بمانند ...خیلی به حرف اقای مهاجرانی فکرمی کنم که میگفت تلاش میگنم زبان یاد بگیرم و به انگلیسی بنویسم ... این کار اگر غیر ممکن نباشد بسیار سخت است .شبانروز هم که بخوانی نمی توانی جبران عقب ماندگی ات را بکنی ...
هوا ابری است و خنک .صحرای نوادا دارد نفس میکشد و از ان گرمای کشنده جولای و اگوست خبری نیست .دیروز تام نویسند جوان نیویورکی را دیدم گفتم چطوری خوب کار میکنی ..گفت احساس گناه میکنم چون نمی توانم ذهنم را متمرکز کنم .شاید بیست و هشت  ساله است یک کتاب بیشتر ندارد و از دانشگاه بورس گرفته که نه ماه بیاید اینجا حقوق بگیرد و بنویسد .
ریچارد ویلی رفت به قول خودش مید ل ایست .قرار است به اسرائیل و سوریه برود و فصل اخر کتابش را کامل کند .از شهریار مندنی پور خیلی وقت است خبر ندارم .اخرین بار قبل شروع سال تحصیلی بود که تلفنی باهم حرف زدیم ..
کار ساده ای نیست کار کردن دراین ولایت ...اما می توانی به هرحال کارکنی فقط باید به تاریخ و فرهنگی که باخودت اورده ای مجال ندهی که زمانت را ببلعد و تورا در هزارتوی اگرها و بایدها سرگردان کند
 
+ نوشته شده توسط منیرو روانی‌پور در جمعه بیستم مهر 1386 و ساعت 20:52 |