پریشب با فرخنده حاجی زاده حرف زدم صبح زود تهران بود ....نگران بودم نگران حال خودش .انچه دور برش میگذرد طاقت فرساست .صدایش مثل همیشه ارام بود من در تاریکی حیاط پشت خانه امان راه می رفتم و راه می رفتم توی خودم نعره می زدم و توی تلفن تلاش میکردم که مثل یک ادم نرمال رفتارکنم نه کسی که از ستم و حماقت دیگران کارش به جنون کشیده فرخنده از سیزده سالگی دارد میکشد ...دارد بار حماقت دیگران را میکشد بار کینه توزی ها و جهالت .رویاهای فرخنده رویاهای خلاق ذهن خود ش است کاری نمی توان کرد برخی نمی توانند مخلوق حماقت و جهالت شوند مکانیسم ذهنی انها جوری نیست که تن به اطاعت کورکورانه بذهند تن به تخریب تخییل نمی دهند نمی توانند فرخنده حاجی زاده به خاطر همین زیباست به لحاظ ذهنی که مخلوق ذهنیت ادمهای ابله نیست نمی تواند مخلوق باشد خودش افریننده است و در دیار ما و جود داشتن و افریننده بود جرم بزرگی است ...
+ نوشته شده توسط منیرو روانیپور در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت
1:20 |
