بابیژن بیجاری حرف می زدم میگفت تو خوب توانسته ای خودت را وفق بدهی و زود کارت را شرو ع کنی ..میگفت یکی دو سال طول میکشد تا ادمی به میحط تازه عادت کندو شرو ع کند به نوشتن ...نمی دانم بیژن درست میگوید یانه اما من هم لحظاتی دچار غربت زدگی میشوم و لی تن نمی دهم به تنبلی و زود می زنم بیرون می دانم که بیکاری اگر عادت ادم بشود وایلا ست ...دلم برای ساعدی می سوزد که مثل کودکی بی پناه با خودش و با جهان دوربرش لج کرد ..رفتم سراغ وبلاگ مهستی شاهرخی و نوشته اش را خواندم در باره ساعدی غم انگیز است من ذاتا بیشتر به ملکیادس صد سال تنهایی شباهت دارم تا به ادمی یک جا نشین البته با خانواده ساده نیست اما کشیدن غربت در میان هم زبانان خودت سخت تر از زندگی در میان کسانی است که هم زبان نیستند اما با تو علائق مشترکی دارند خواندن نوشتن و کار کردن .....
+ نوشته شده توسط منیرو روانیپور در دوشنبه پنجم آذر 1386 و ساعت
5:14 |

