حامد جان من حتما تورا به خاطر دارم و عجیب اینکه اینجا چهر هات با نامت نام واقعی ات را به یاد می اورم . اخرین بار که خانه من امدی با فرشته بود و میگفتی که دختر کوچولویت نمی گذارد کارکنی شبها گریه میکند و تو یا مادرش باید کنارش بیدار بمانید ...در باره ترجمه داستانهای جنوب یک ایمیل خانم حمیرا باز کرده که خودت مستقیم می توانی داستانت را بفرستی لازم نیست که نویسنده حتما جنوبی باشد داستان باید درخطه خلیج فارس بگذرد ...تو هم که داستان نویس خوبی هستی تو امیر اریان حسین خورشید فر و ان دوست که ناگهان عیبش زد و من دیگر ندیدمش مهیار رشیدیان ازمیان خانمها فرشته ادم مصممی بود اما نمی دانم پسرکش میگذارد که کار کند یانه نثر ماهزاده راهم من خیلی دوست داشتم ..
به هرحال همه دوستان می توانند با خود حمیرا که باز برایم کامنت گذاشته تماس بگیرند .
+ نوشته شده توسط منیرو روانیپور در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 و ساعت
3:6 |

